پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب هفتم در عالم تربیت

بخش ۲ - گفتار اندر فضیلت خاموشی

اگر پای در دامن آری چو کوه

سرت ز آسمان بگذرد در شکوه

زبان درکش ای مردِ بسیار‌دان

که فردا قلم نیست بر بی‌زبان

صدف‌وار گوهرشناسانِ راز

دهان جز به لؤلؤ نکردند باز

فراوان‌سخن باشد آکنده‌گوش

نصیحت نگیرد مگر در خموش

چو خواهی که گویی نفس بر نفس

حلاوت نیابی ز گفتارِ کس

نباید سخن گفت ناساخته

نشاید بریدن نینداخته

تأمّل‌کنان در خطا و صواب

به از ژاژخایانِ حاضر‌جواب

کمال است در نفسِ انسان سخُن

تو خود را به گفتار ناقص مکُن

کم‌آواز هرگز نبینی خجل

جوی مشک بهتر که یک توده گل

حذر کن ز نادانِ ده‌مَرده‌گوی

چو دانا یکی گوی و پرورده گوی

صد انداختی تیر و هر صد خطاست

اگر هوشمندی یک انداز و راست

چرا گوید آن چیز در خفیه مرد

که گر فاش گردد شود روی‌زرد؟

مکن پیشِ دیوار غیبت بسی

بود کز پسش گوش دارد کسی

درونِ دلت شهربند است راز

نگر تا نبیند درِ شهر باز

از آن مردِ دانا دهان‌دوخته‌است

که بیند که شمع از زبان سوخته‌است

ادامه‌ی باب هفتم در عالم تربیت

  1. بخش ۴ - حکایت در معنی سلامت جاهل در خاموشییکی خوب‌خلقِ خَلَق‌پوش بود
  2. بخش ۵ - حکایتیکی ناسزا گفت در وقتِ جنگ
  3. بخش ۶ - حکایت عَضُد و مرغانِ خوش‌آوازعَضُد را پسر سخت رنجور بود
  4. بخش ۷ - حکایتشنیدم که در بزم ترکان مست
  5. بخش ۸ - حکایتدو کس گرد دیدند و آشوب و جنگ
  6. بخش ۹ - حکایت در فضیلت خاموشی و آفت بسیار سخنیچنین گفت پیری پسندیده هوش
  7. بخش ۱۰ - حکایت در خاصیت پرده پوشی و سلامت خاموشییکی پیش داود طائی نشست
  8. بخش ۱۱ - گفتار اندر غیبت و خلل‌هایی که از وی صادر شودبد اندر حق مردم نیک و بد
همه‌ی باب هفتم در عالم تربیت ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.