پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب هفتم در عالم تربیت

بخش ۱ - سر آغاز

سخن در صلاح است و تدبیر و خوی

نه در اسب و میدان و چوگان و گوی

تو با دشمنِ نفس هم‌خانه‌ای

چه در بند پیکارِ بیگانه‌ای؟

عنان‌باز‌پیچانِ نفس از حرام

به مردی ز رستم گذشتند و سام

تو خود را چو کودک ادب کن به چوب

به گرزِ گران مغزِ مردم مکوب

وجودِ تو شهری است پر نیک و بد

تو سلطان و دستورِ دانا خرد

رضا و ورع: نیکنامان حُر

هوی و هوس: رهزن و کیسه‌بُر

چو سلطان عنایت کند با بدان

کجا ماند آسایشِ بخردان؟

تو را شهوت و حرص و کین و حسد

چو خون در رگانند و جان در جسد

هوی و هوس را نماند ستیز

چو بینند سر پنجهٔ عقل تیز

رئیسی که دشمن سیاست نکرد

هم از دستِ دشمن ریاست نکرد

نخواهم در این نوع گفتن بسی

که حرفی بس ار کار بندد کسی

ادامه‌ی باب هفتم در عالم تربیت

  1. بخش ۳ - حکایت سلطان تَکِش و حفظ اسرارتَکِش با غلامان یکی راز گفت
  2. بخش ۴ - حکایت در معنی سلامت جاهل در خاموشییکی خوب‌خلقِ خَلَق‌پوش بود
  3. بخش ۵ - حکایتیکی ناسزا گفت در وقتِ جنگ
  4. بخش ۶ - حکایت عَضُد و مرغانِ خوش‌آوازعَضُد را پسر سخت رنجور بود
  5. بخش ۷ - حکایتشنیدم که در بزم ترکان مست
  6. بخش ۸ - حکایتدو کس گرد دیدند و آشوب و جنگ
  7. بخش ۹ - حکایت در فضیلت خاموشی و آفت بسیار سخنیچنین گفت پیری پسندیده هوش
  8. بخش ۱۰ - حکایت در خاصیت پرده پوشی و سلامت خاموشییکی پیش داود طائی نشست
همه‌ی باب هفتم در عالم تربیت ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.