پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب چهارم در تواضع

بخش ۱۵ - حکایت در محرومی خویشتن بینان

یکی در نجوم اندکی دست داشت

ولی از تکبر سری مست داشت

بر کوشیار آمد از راه دور

دلی پر ارادت، سری پر غرور

خردمند از او دیده بردوختی

یکی حرف در وی نیاموختی

چو بی بهره عزم سفر کرد باز

بدو گفت دانای گردن فراز

تو خود را گمان برده‌ای پر خرد

انائی که پر شد دگر چون برد؟

ز دعوی پری زان تهی می‌روی

تهی آی تا پر معانی شوی

ز هستی در آفاق سعدی صفت

تهی گرد و باز آی پر معرفت

ادامه‌ی باب چهارم در تواضع

  1. بخش ۱۷ - حکایت در معنی تواضع و نیازمندیز ویرانهٔ عارفی ژنده پوش
  2. بخش ۱۸ - حکایت حاتم اصمگروهی برآنند از اهل سخن
  3. بخش ۱۹ - حکایت زاهد تبریزیعزیزی در اقصای تبریز بود
  4. بخش ۲۰ - حکایت در معنی احتمال از دشمن از بهر دوستیکی را چو سعدی دلی ساده بود
  5. بخش ۲۱ - حکایتِ لقمانِ حکیمشنیدم که لقمان سیه‌فام بود
  6. بخش ۲۲ - حکایتِ جُنید و سیرتِ او در تواضعشنیدم که در دشتِ صنعا جنید
  7. بخش ۲۳ - حکایتِ زاهد و بربط‌زنیکی بربطی در بغل داشت مست
  8. بخش ۲۴ - حکایتِ صبرِ مردان بر جفاشنیدم که در خاکِ وَخش از مهان
همه‌ی باب چهارم در تواضع ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.