پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب چهارم در تواضع

بخش ۲۳ - حکایتِ زاهد و بربط‌زن

یکی بربطی در بغل داشت مست

به شب در سَرِ پارسایی شکست

چو روز آمد آن نیک‌مردِ سلیم

برِ سنگدل برد یک مشت سیم

که دوشینه معذور بودی و مست

تو را و مرا بربط و سر شکست

مرا به شد آن زخم و برخاست بیم

تو را به نخواهد شد الّا به سیم

از این دوستانِ خدا بر سرند

که از خلق بسیار بر سر خورند

ادامه‌ی باب چهارم در تواضع

  1. بخش ۲۵ - حکایت امیرالمؤمنین علی (ع) و سیرت پاک اوکسی مشکلی برد پیشِ علی
  2. بخش ۲۶ - حکایتگدایی شنیدم که در تنگ‌جای
  3. بخش ۲۷ - حکایتیکی خوب‌کردارِ خوش‌خوی بود
  4. بخش ۲۸ - حکایت ذوالنون مصریچنین یاد دارم که سقّای نیل
همه‌ی باب چهارم در تواضع ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.