پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب چهارم در تواضع

بخش ۲۲ - حکایتِ جُنید و سیرتِ او در تواضع

شنیدم که در دشتِ صنعا جنید

سگی دید برکنده دندانِ صید

ز نیرویِ سر پنجهٔ شیر‌گیر

فرومانده عاجز چو روباهِ پیر

پس از غُرم و آهو گرفتن به پی

لگد خوردی از گوسفندانِ حی

چو مسکین و بی‌طاقتش دید و ریش

بدو داد یک نیمه از زادِ خویش

شنیدم که می‌گفت و خوش می‌گریست

که داند که بهتر ز ما هر دو کیست؟

به ظاهر من امروز از این بهترم

دگر تا چه راند قضا بر سَرم

گرم پایِ ایمان نلغزد ز جای

به سر بر نهم تاجِ عفوِ خدای

وگر کسوتِ معرفت در برم

نماند، به بسیار از این کمترم

که سگ با همه زشت‌نامی چو مُرد

مر او را به دوزخ نخواهند بُرد

ره این است سعدی که مردانِ راه

به عزّت نکردند در خود نگاه

از‍‍‍‍‍‍‍‍ آن بر ملائک شرف داشتند

که خود را به از سگ نپنداشتند

ادامه‌ی باب چهارم در تواضع

  1. بخش ۲۴ - حکایتِ صبرِ مردان بر جفاشنیدم که در خاکِ وَخش از مهان
  2. بخش ۲۵ - حکایت امیرالمؤمنین علی (ع) و سیرت پاک اوکسی مشکلی برد پیشِ علی
  3. بخش ۲۶ - حکایتگدایی شنیدم که در تنگ‌جای
  4. بخش ۲۷ - حکایتیکی خوب‌کردارِ خوش‌خوی بود
  5. بخش ۲۸ - حکایت ذوالنون مصریچنین یاد دارم که سقّای نیل
همه‌ی باب چهارم در تواضع ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.