پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب چهارم در تواضع

بخش ۲۱ - حکایتِ لقمانِ حکیم

شنیدم که لقمان سیه‌فام بود

نه تن‌پرور و نازک‌اندام بود

یکی بندهٔ خویش پنداشتش

زبون دید و در کارِ گل داشتش

جفا دید و با جور و قهرش بساخت

به سالی سَرایی ز بهرش بساخت

چو پیش آمدش بندهٔ رفته باز

ز لقمانش آمد نهیبی فراز

به پایش در‌افتاد و پوزش نمود

بخندید لقمان که پوزش چه سود؟

به سالی ز جورت جگر خون کنم

به یک ساعت از دل به در چون کنم؟

ولی هم ببخشایم ای نیک‌مرد

که سود تو ما را زیانی نکرد

تو آباد کردی شبستانِ خویش

مرا حکمت و معرفت گشت بیش

غلامی است در خیلم ای نیک‌بخت

که فرمایمش وقت‌ها کارِ سخت

دگر ره نیازارمش سخت، دل

چو یاد آیدم سختیِ کارِ گل

هر آن کس که جورِ بزرگان نبُرد

نسوزد دلش بر ضعیفانِ خُرد

گر از حاکمان سختت آید سخُن

تو بر زیردستان درشتی مکُن

نکو گفت بهرام‌شه با وزیر

که دشوار با زیردستان مگیر

ادامه‌ی باب چهارم در تواضع

  1. بخش ۲۳ - حکایتِ زاهد و بربط‌زنیکی بربطی در بغل داشت مست
  2. بخش ۲۴ - حکایتِ صبرِ مردان بر جفاشنیدم که در خاکِ وَخش از مهان
  3. بخش ۲۵ - حکایت امیرالمؤمنین علی (ع) و سیرت پاک اوکسی مشکلی برد پیشِ علی
  4. بخش ۲۶ - حکایتگدایی شنیدم که در تنگ‌جای
  5. بخش ۲۷ - حکایتیکی خوب‌کردارِ خوش‌خوی بود
  6. بخش ۲۸ - حکایت ذوالنون مصریچنین یاد دارم که سقّای نیل
همه‌ی باب چهارم در تواضع ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.