پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب چهارم در تواضع

بخش ۱۶ - حکایت

به خشم از ملک بنده‌ای سربتافت

بفرمود جستن کسش در نیافت

چو بازآمد از راه خشم و ستیز

به شمشیر زن گفت خونش بریز

به خون تشنه جلاد نامهربان

برون کرد دشنه چو تشنه زبان

شنیدم که گفت از دل تنگ ریش

خدایا بحل کردمش خون خویش

که پیوسته در نعمت و ناز و نام

در اقبال او بوده‌ام دوستکام

مبادا که فردا به خون منش

بگیرند و خرم شود دشمنش

ملک را چو گفت وی آمد به گوش

دگر دیگ خشمش نیاورد جوش

بسی بر سرش داد و بر دیده بوس

خداوند رایت شد و طبل و کوس

به رفق از چنان سهمگن جایگاه

رسانید دهرش بدان پایگاه

غرض زین حدیث آن که گفتار نرم

چو آب است بر آتش مرد گرم

تواضع کن ای دوست با خصم تند

که نرمی کند تیغ برنده کند

نبینی که در معرض تیغ و تیر

بپوشند خفتان صد تو حریر

ادامه‌ی باب چهارم در تواضع

  1. بخش ۱۸ - حکایت حاتم اصمگروهی برآنند از اهل سخن
  2. بخش ۱۹ - حکایت زاهد تبریزیعزیزی در اقصای تبریز بود
  3. بخش ۲۰ - حکایت در معنی احتمال از دشمن از بهر دوستیکی را چو سعدی دلی ساده بود
  4. بخش ۲۱ - حکایتِ لقمانِ حکیمشنیدم که لقمان سیه‌فام بود
  5. بخش ۲۲ - حکایتِ جُنید و سیرتِ او در تواضعشنیدم که در دشتِ صنعا جنید
  6. بخش ۲۳ - حکایتِ زاهد و بربط‌زنیکی بربطی در بغل داشت مست
  7. بخش ۲۴ - حکایتِ صبرِ مردان بر جفاشنیدم که در خاکِ وَخش از مهان
  8. بخش ۲۵ - حکایت امیرالمؤمنین علی (ع) و سیرت پاک اوکسی مشکلی برد پیشِ علی
همه‌ی باب چهارم در تواضع ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.