پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب دوم در احسان

بخش ۷ - حکایت

بزارید وقتی زنی پیش شوی

که دیگر مخر نان ز بقال کوی

به بازار گندم‌فروشان گرای

که این جو‌فروشی‌ست گندم‌نما‌ی

نه از مشتری‌، کز زحام مگس

به یک هفته رویش ندیده‌ست کس

به‌دلداری آن مرد صاحب‌نیاز

به زن گفت کای روشنایی بساز

به امید ما کلبه اینجا گرفت

نه مردی بوَد نفع از او وا گرفت

ره نیک‌مردان‌ِ آزاده گیر

چو استاده‌ای دست افتاده گیر

ببخشای کآنان که مرد حقند

خریدار دکان بی‌رونق‌ند

جوانمرد اگر راست خواهی ولی‌ست

کرم پیشهٔ شاه مردان علی‌ست

ادامه‌ی باب دوم در احسان

  1. بخش ۹ - حکایتبه سرهنگ سلطان چنین گفت زن
  2. بخش ۱۰ - حکایت کرم مردان صاحبدلیکی را کرم بود و قوت نبود
  3. بخش ۱۱ - حکایتیکی در بیابان سگی تشنه یافت
  4. بخش ۱۲ - گفتار اندر گردش روزگارتو با خلق سهلی کن ای نیکبخت
  5. بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت بر ضعیفان و اندیشه در عاقبتبنالید درویشی از ضعف حال
  6. بخش ۱۴ - حکایتیکی سیرت نیکمردان شنو
  7. بخش ۱۵ - گفتار اندر ثمره جوانمردیببخش ای پسر کآدمی زاده صید
  8. بخش ۱۶ - حکایت در معنی صید کردن دلها به احسانبه ره بر یکی پیشم آمد جوان
همه‌ی باب دوم در احسان ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.