پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب دوم در احسان

بخش ۶ - حکایت ممسک و فرزند ناخلف

یکی رفت و دینار از او صد هزار

خلف برد صاحبدلی هوشیار

نه چون ممسکان دست بر زر گرفت

چو آزادگان دست از او بر گرفت

ز درویش خالی نبودی درش

مسافر به مهمانسرای اندرش

دل خویش و بیگانه خرسند کرد

نه همچون پدر سیم و زر بند کرد

ملامت‌کنی گفتش: ای باددست‌‌‌!

به یک‌ره پریشان مکن هر‌چه هست

به سالی توان خرمن اندوختن

به یک دم نه مَردی بوَد سوختن

چو در تنگدستی نداری شکیب

نگه‌دار وقت فراخی حسیب

به دختر چه خوش گفت بانوی ده

که روز نوا برگ سختی بنه

همه‌وقت بر دار مَشک و سبوی

که پیوسته در ده روان نیست جوی

به دنیا توان آخرت یافتن

به زر پنجه شیر بر تافتن

به یک بار بر دوستان زر مپاش

وز آسیب دشمن به اندیشه باش

اگر تنگدستی مرو پیش یار

وگر سیم داری بیا و بیار

اگر روی بر خاک پایش نهی

جوابت نگوید به دست تهی

خداوند زر بر کنَد چشمِ دیو

به دام آوَرَد صخر جنی به ریو

تهی‌دست در خوبرویان مپیچ

که بی‌سیم مردم نیرزند هیچ

به دست تهی بر نیاید امید

به زر برکنی چشم دیو سپید

وگر هرچه یابی به کف بر نهی

کفت وقت حاجت بماند تهی

گدایان به سعی تو هرگز قوی

نگردند، ترسم تو لاغر شوی

چو منّاع خیر این حکایت بگفت

ز غیرت جوانمرد را رگ نخفت

پراکنده‌دل گشت از آن عیب‌جوی

بر آشفت و گفت ای پراکنده‌گوی

مرا دستگاهی که پیرامن است

پدر گفت میراث جد من است

نه ایشان به خست نگه داشتند‌؟

به حسرت بمردند و بگذاشتند؟

به دستم نیفتاد مال پدر

که بعد از من افتد به دست پسر

همان به که امروز مردم خورند

که فردا پس از من به یغما برند

خور و پوش و بخشای و راحت رسان

نگه می چه داری ز بهر کسان؟

برند از جهان با خود اصحاب رای

فرومایه ماند به حسرت بجای

زر و نعمت اکنون بده کآنِ توست

که بعد از تو بیرون ز فرمان توست

به دنیا توانی که عقبی خری

بخر، جانِ من، ور نه حسرت بَری

ادامه‌ی باب دوم در احسان

  1. بخش ۸ - حکایتشنیدم که پیری به راه حجاز
  2. بخش ۹ - حکایتبه سرهنگ سلطان چنین گفت زن
  3. بخش ۱۰ - حکایت کرم مردان صاحبدلیکی را کرم بود و قوت نبود
  4. بخش ۱۱ - حکایتیکی در بیابان سگی تشنه یافت
  5. بخش ۱۲ - گفتار اندر گردش روزگارتو با خلق سهلی کن ای نیکبخت
  6. بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت بر ضعیفان و اندیشه در عاقبتبنالید درویشی از ضعف حال
  7. بخش ۱۴ - حکایتیکی سیرت نیکمردان شنو
  8. بخش ۱۵ - گفتار اندر ثمره جوانمردیببخش ای پسر کآدمی زاده صید
همه‌ی باب دوم در احسان ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.