پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب دوم در احسان

بخش ۸ - حکایت

شنیدم که پیری به راه حجاز

به هر خُطْوه کردی دو رکعت نماز

چنان گرم رو در طریق خدای

که خار مغیلان نَکَندی ز پای

به آخر ز وسواس خاطر پریش

پسند آمدش در نظر، کار خویش

به تلبیس ابلیس در چاه رفت

که نتوان از این خوب‌تر راه رفت

گرش رحمت حق نه دریافتی

غرورش سر از جاده برتافتی

یکی هاتف از غیبش آواز داد

که ای نیکبختِ مبارک نهاد

مپندار اگر طاعتی کرده‌ای

که نُزْلی بدین حضرت آورده‌ای

به احسانی آسوده کردن دلی

به از اَلْف رکعت به هر منزلی

ادامه‌ی باب دوم در احسان

  1. بخش ۱۰ - حکایت کرم مردان صاحبدلیکی را کرم بود و قوت نبود
  2. بخش ۱۱ - حکایتیکی در بیابان سگی تشنه یافت
  3. بخش ۱۲ - گفتار اندر گردش روزگارتو با خلق سهلی کن ای نیکبخت
  4. بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت بر ضعیفان و اندیشه در عاقبتبنالید درویشی از ضعف حال
  5. بخش ۱۴ - حکایتیکی سیرت نیکمردان شنو
  6. بخش ۱۵ - گفتار اندر ثمره جوانمردیببخش ای پسر کآدمی زاده صید
  7. بخش ۱۶ - حکایت در معنی صید کردن دلها به احسانبه ره بر یکی پیشم آمد جوان
  8. بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباهیکی روبَهی دید بی دست و پای
همه‌ی باب دوم در احسان ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.