پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب دوم در احسان

بخش ۱۶ - حکایت در معنی صید کردن دلها به احسان

به ره بر یکی پیشم آمد جوان

به تک در پیش گوسفندی دوان

بدو گفتم این ریسمان است و بند

که می‌آرد اندر پیت گوسفند

سبک طوق و زنجیر از او باز کرد

چپ و راست پوییدن آغاز کرد

هنوز از پیش تازیان می‌دوید

که جو خورده بود از کف مرد و خوید

چو باز آمد از عیش و شادی به جای

مرا دید و گفت ای خداوند رای

نه این ریسمان می‌برد با منش

که احسان کمندی است در گردنش

به لطفی که دیده‌ست پیل دمان

نیارد همی حمله بر پیلبان

بدان را نوازش کن ای نیکمرد

که سگ پاس دارد چو نان تو خورد

بر آن مرد کند است دندان یوز

که مالد زبان بر پنیرش دو روز

ادامه‌ی باب دوم در احسان

  1. بخش ۱۸ - حکایتشنیدم که مردی است پاکیزه بوم
  2. بخش ۱۹ - حکایت حاتم طائی و صفت جوانمردی اوشنیدم در ایام حاتم که بود
  3. بخش ۲۰ - حکایت در آزمودن پادشاه یمن حاتم را به آزادمردیندانم که گفت این حکایت به من
  4. بخش ۲۱ - حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر (ص)شنیدم که طی در زمان رسول
  5. بخش ۲۲ - حکایت حاتم طائیز بنگاه حاتم یکی پیرمرد
  6. بخش ۲۳ - حکایتیکی را خری در گل افتاده بود
  7. بخش ۲۴ - حکایتشنیدم که مغروری از کبر مست
  8. بخش ۲۵ - حکایتیکی را پسر گم شد از راحله
همه‌ی باب دوم در احسان ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.