پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب دوم در احسان

بخش ۲۵ - حکایت

یکی را پسر گم شد از راحله

شبانگه بگردید در قافله

ز هر خیمه پرسید و هر سو شتافت

به تاریکی آن روشنایی بیافت

چو آمد بر مردم کاروان

شنیدم که می‌گفت با ساروان

ندانی که چون راه بردم به دوست!

هر آن کس که پیش آمدم گفتم اوست

از آن اهل دل در پی هر کسند

که باشد که روزی به مردی رسند

برند از برای دلی بارها

خورند از برای گلی خارها

ادامه‌ی باب دوم در احسان

  1. بخش ۲۷ - حکایت پدر بخیل و پسر لاابالییکی زهرهٔ خرج کردن نداشت
  2. بخش ۲۸ - حکایتجوانی به دانگی کرم کرده بود
  3. بخش ۲۹ - حکایت در معنی ثمرات نکوکاری در آخرتکسی دید صحرای محشر به خواب
  4. بخش ۳۰ - حکایتشنیدم که مردی غم خانه خورد
همه‌ی باب دوم در احسان ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.