پرش به محتوای اصلی
رودکی رودکی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۱۵

به سرای سپنج مهمان را

دل نهادن همیشگی نه رواست

زیر خاک اندرونت باید خفت

گرچه اکنونت خواب بر دیباست

با کسان بودنت چه سود کند؟

که به گور اندرون شدن تنهاست

یار تو زیر خاک مور و مگس

چشم بگشا، ببین: کنون پیداست

آن که زلفین و گیسویت پیراست

گرچه دینار یا درمش بهاست

چون ترا دید زردگونه شده

سرد گردد دلش، نه نابیناست

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۱۷این جهان پاک، خواب‌ْکردار است
  2. شمارهٔ ۱۸ - زمانهزمانه پندی آزادوار داد مرا
  3. شمارهٔ ۱۹به خیره برشمرد سیر خورده گرسنه را
  4. شمارهٔ ۲۰مرغ دیدی که بچه زو ببرند؟
  5. شمارهٔ ۲۱آخر هر کس از دو بیرون نیست
  6. شمارهٔ ۲۲چون تیغ به دست آری، مردم نتوان کشت
  7. شمارهٔ ۲۳مهر مفگن برین سرای سپنج
  8. شمارهٔ ۲۴پیشم آمد بامداد آن دلبر از راه شکوخ
همه‌ی قصاید و قطعات ←

رودکی درباره‌ی رودکی

ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم رودکی سمرقندی؛ زادهٔ اواسط قرن سوم هجری قمری (شاید ۲۴۴ قمری) از شاعران ایرانی دورهٔ سامانی در سدهٔ چهارم هجری قمری است. او استاد شاعران آغاز قرن چهار هجری قمری ایران است. رودکی به روایتی از کودکی نابینا بوده است و به روایتی بعدها کور شد. او در روستایی به‌نام بَنُج رود...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.