پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

قطعات

شمارهٔ ۶ - ظل یزدان

دی شنیدم کز سمند افتاد آن کاندر رهش

خاک بودن توتیای چشم کیوان بودن است

آسمانش درخیال فرش مجلس گشتن است

آفتابش در هوای گردد امان بودن است

چون شنیدم این خبر پژمرده گشتم عقل گفت

بیخبر زین واقعه جای پریشان بودن است

اونه شخص دولت آمد در ره نظم جهان

نی ثبات دولت از افتادن و خیزان بودن است

شاد گشتم از بیانش گفتم الحق درجهان

بیتو بودن بیوجود فصل حیوان بودن است

سایه صاحب بفرقت بادکاندر ظل او

جا گرفتن در پناه ظل یزدان بودن است

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۸ - فراز و نشیباندر این بزم از دوکس شرمنده ام دائم که باز
  2. شمارهٔ ۹ - درشکایت روزگارعرفی آغاز گریه کن شاید
  3. شمارهٔ ۱۰ - درتهنیت تولد فرزند ممدوحصد شکر که فخر دوده جاه
  4. شمارهٔ ۱۱ - خفض جناحملاف عرفی از این ترهات و ژاژ مخای
  5. شمارهٔ ۱۲ - سعدی و عرفیدی کسی گفت که سعدی گهراندوز سخن
  6. شمارهٔ ۱۳ - باغ وصلبیا ای بخت سرگردان و بنشین
  7. شمارهٔ ۱۴ - مطایبهای که از تهمت مؤثر تو
  8. شمارهٔ ۱۵ - ذوق غزلعرفی نه ارث و کسب و نه زرق و نه حرص و آز
همه‌ی قطعات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.