پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

قطعات

شمارهٔ ۱۱ - خفض جناح

ملاف عرفی از این ترهات و ژاژ مخای

گرفتم آنکه کلام تو سلسبیلی کرد

ز شعر دم مزن آواز قدس را بشنو

که شعر روی تو را در زمانه نیلی کرد

ز منجنیق ملامت در آتش افکندت

مگو در آتش او گوهرم خلیلی کرد

صدای طعنه بلند است گوش هوش بدار

که صوت مور در این مرحله صهیلی کرد

بدین مناز که طبع تو عز یکتایی

بدست کرد که او این نکرد سیلی کرد

گرفتم آنکه رسد نازشت نه هر که بفضل

یگانه شد ملکش سعی در ذلیلی کرد

اگر عدیل ترا داشت کینه کمتر داشت

سپهر اینهمه با تو ز بی عدیلی کرد

بخیل طبعی دوران دوست دشمن بین

که در عدیل چو تو ناکسی بخیلی کرد

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۱۳ - باغ وصلبیا ای بخت سرگردان و بنشین
  2. شمارهٔ ۱۴ - مطایبهای که از تهمت مؤثر تو
  3. شمارهٔ ۱۵ - ذوق غزلعرفی نه ارث و کسب و نه زرق و نه حرص و آز
  4. شمارهٔ ۱۶ - قدرت طبعسخن شناسا گربیت بنده رد کردی
  5. شمارهٔ ۱۷ - نشاه دلهیچ دل راه بر درش نسپرد
  6. شمارهٔ ۱۸ - مهمان وعظای بلهوس که آمده میهمان وعظ
  7. شمارهٔ ۱۹ - بخل بی نهایتهمدمی دارم بسی خوش صحبت اما گرسنه
  8. شمارهٔ ۲۰ - آخرین سخنفسانه ای بشنو عرفی از من بیمار
همه‌ی قطعات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.