پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

قطعات

شمارهٔ ۱۲ - سعدی و عرفی

دی کسی گفت که سعدی گهراندوز سخن

قطعه‌ای گفته، که اندیشه بدان می‌نازد

گفتم این گوش بدان نغمه سزد گفت آری

اینک از پرده عنان سوی تو می‌اندازد

سخن از عشق حرام است بر آن بیهده‌گو

که چو ده بیت غرل گفت مدیح آغازد

حبذا همت سعدی و غزل گفتن او

که ز معشوق به ممدوح نمی‌پردازد

گفتم این خود همه عیب است که در راه هنر

هرکه این لاف زند اسب دوی می‌تازد

لوحش اله ز یک اندیشی عرفی کورا

آنکه ممدوح بود، عشق بدو می‌بازد

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۱۴ - مطایبهای که از تهمت مؤثر تو
  2. شمارهٔ ۱۵ - ذوق غزلعرفی نه ارث و کسب و نه زرق و نه حرص و آز
  3. شمارهٔ ۱۶ - قدرت طبعسخن شناسا گربیت بنده رد کردی
  4. شمارهٔ ۱۷ - نشاه دلهیچ دل راه بر درش نسپرد
  5. شمارهٔ ۱۸ - مهمان وعظای بلهوس که آمده میهمان وعظ
  6. شمارهٔ ۱۹ - بخل بی نهایتهمدمی دارم بسی خوش صحبت اما گرسنه
  7. شمارهٔ ۲۰ - آخرین سخنفسانه ای بشنو عرفی از من بیمار
  8. شمارهٔ ۲۱ - آزمایشزهر هنر که زنم لاف ، امتحان شرط است
همه‌ی قطعات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.