پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

قطعات

شمارهٔ ۳ - ستایش

نشسته بودم ودی در وثاق می گفتم

چه فتنه بود که ایام در جهان انداخت

چه درد بود که هجر همای دولت و دین

بجان عافیت اندوز همگنان انداخت

غرور عشرت و تقصیر شکروصل این بود

که کار مابدعای سحرگهان انداخت

من اندرین غم و اینداستان درد افزای

که ناگهان خردم دست در میان انداخت

چه گفت گفت ای که فخر دودمان سخن

بگوکه خود چه گمانت در اینگمان انداخت

ز جای جستم و دردم بپاسخش گفتم

خود آنکه فرقت او آتشم بجان انداخت

جواب داد که آسوده باش و خاطر جمع

که آید آنکه ترا هجرش از توان انداخت

بگفتمش ز کجا داری این بشارت گفت

ز صد علامتم اقبال در مظان انداخت

فلک که در سفر ازرخش او جدا نشدی

همان بگردش معهود اوعنان انداخت

جهان که سایه نشین کلاه دولت بود

بمهر اوست که تابندگی برآن انداخت

قضا که رشته نظم جهان دوتا میخواست

عنان مژده سوی ناظم جهان انداخت

عنان گرم شتابش که بهر سجده شاه

هزارا شهب و ادهم بهر مکان انداخت

سران درگه شه تهنیت کنان گویند

که خویش رابچه شوقی بر آستان انداخت

هزار شکر هزاران هزار شکر که باز

همای دولت و دین ره بر آشیان انداخت

دراین خجسته زمان کز نشاط آمدنت

قضا لباس طرب دربر زمان انداخت

کراست غم زچنین آستان که از شادی

کلاه را نتواند برآسمان انداخت

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۵ - رفع تهمتتهمت فسق بمن کرد یکی کفراندیش
  2. شمارهٔ ۶ - ظل یزداندی شنیدم کز سمند افتاد آن کاندر رهش
  3. شمارهٔ ۷ - نحوست طالععرفی بحیرت از فلک ظالمم کز او
  4. شمارهٔ ۸ - فراز و نشیباندر این بزم از دوکس شرمنده ام دائم که باز
  5. شمارهٔ ۹ - درشکایت روزگارعرفی آغاز گریه کن شاید
  6. شمارهٔ ۱۰ - درتهنیت تولد فرزند ممدوحصد شکر که فخر دوده جاه
  7. شمارهٔ ۱۱ - خفض جناحملاف عرفی از این ترهات و ژاژ مخای
  8. شمارهٔ ۱۲ - سعدی و عرفیدی کسی گفت که سعدی گهراندوز سخن
همه‌ی قطعات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.