پرش به محتوای اصلی
عمان سامانی عمان سامانی

غزلیات

شمارهٔ ۲: ای که جز انکارت اندر کار صاحبکار نیست

ای که جز انکارت اندر کار صاحبکار نیست

گر، به چشم عقل بینی هرگزت انکار نیست

گاه می گویی به مجلس دل چرا، بی درد، نی

گاه می گویی به گلشن گل چرا، بی خار نیست

با فضولی ها که این جبر است یا آن اختیار

یا که این زشت است یا آن جبر ما را کار نیست

صورت صرفیم و با نقاشمان نبود نزاع

دستی محضیم و با استادمان پیکار نیست

رشته را، باری کشش شرط است گر خوش بنگری

چیست اندر سبحه زاهد که در زنار نیست

راه را، باری کشش شرط است گر خوش بنگری

چیست اندر برنس راهب که در دستار نیست

از خیانتها که آمد وز جنایتها که رفت

آزمودستیم چیزی بدتر از آزار نیست

باری ار، باری کشی سنجیده ام من بارها

روبکش رطل گران کز این سبک تر، بار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴: برون نمی کنم از سر هوای صحبت دوستبرون نمی کنم از سر هوای صحبت دوست
  2. شمارهٔ ۵: امشب در این بساط به ما عشرت شهی استامشب در این بساط به ما عشرت شهی است
  3. شمارهٔ ۶: گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردمگر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم
  4. شمارهٔ ۷: چو دست شانه گشاید ز زلف یار گرهچو دست شانه گشاید ز زلف یار گره
همه‌ی غزلیات ←

عمان سامانی درباره‌ی عمان سامانی

میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی ملقب به تاج الشعراء مشهور به عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان از توابع شهرستان شهرکرد استان چهارمحال و بختیاری ایران است. وی از شاعران صاحب نام و پر آوازه سالهای ۱۲۵۸ تا ۱۳۲۲ قمری است، نیاکان او همه از دری سرایان، پارسی گویان و آذری سرایان اعصار خود بوده‌ان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.