پرش به محتوای اصلی
عمان سامانی عمان سامانی

غزلیات

شمارهٔ ۳: آن را که به سر شور و به دل کیفیتی نیست

آن را که به سر شور و به دل کیفیتی نیست

گر هست هزارش هنر، انسانیتی نیست

آن لب که تر از باده نشد هیزم خشک است

آتش بزنیدش که در او خاصیتی نیست

دل جمله مسخر شده عشق شد ای عقل

زین ملک برون رو که در آن تمشیتی نیست

جز عشق میاموز به اطفال طریقت

بس تجربه کردم به از این تربیتی نیست

مشکن قدح اهل دل ای شیخ ریایی

در مذهب ما بدتر از این معصیتی نیست

فرخنده عروس است نکو گفته «عمان »

کز زیور همسایه بدو عاریتی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵: امشب در این بساط به ما عشرت شهی استامشب در این بساط به ما عشرت شهی است
  2. شمارهٔ ۶: گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردمگر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم
  3. شمارهٔ ۷: چو دست شانه گشاید ز زلف یار گرهچو دست شانه گشاید ز زلف یار گره
همه‌ی غزلیات ←

عمان سامانی درباره‌ی عمان سامانی

میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی ملقب به تاج الشعراء مشهور به عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان از توابع شهرستان شهرکرد استان چهارمحال و بختیاری ایران است. وی از شاعران صاحب نام و پر آوازه سالهای ۱۲۵۸ تا ۱۳۲۲ قمری است، نیاکان او همه از دری سرایان، پارسی گویان و آذری سرایان اعصار خود بوده‌ان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.