پرش به محتوای اصلی
عمان سامانی عمان سامانی

غزلیات

شمارهٔ ۵: امشب در این بساط به ما عشرت شهی است

امشب در این بساط به ما عشرت شهی است

کاقبالمان موافق و توفیق همرهی است

جمعیم دوستان و حکایاتمان دراز

این شب عدوی ماست که میلش به کوتهی است

تا نغمه های چنگ شبانان به گوش ماست

کی اعتنا به بانگ خروس سحرگهی است

از دهرمان موافقت، از کوکب اتفاق

از چرخمان موافقت، از بخت همرهی است

گر عاقلی به حلقه دیوانگان درآی

کاین حلقه را نهادن و رفتن ز آگهی است

ما را اگر چه بی خبری عادت آمده است

لیکن به معنی همه اسرار آگهی است

گوشی به صحبت همه از اشتیاق صبح

گوش دگر همی به اذان سحرگهی است

شیر، آن کسی بود که سگ نفس را کشد

ورنه اسیر نفس شدن عین روبهی است

بحر است طبع من «عمان » طبع ها چو جوی

هر جوی عاقبت به سوی بحر منتهی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷: چو دست شانه گشاید ز زلف یار گرهچو دست شانه گشاید ز زلف یار گره
همه‌ی غزلیات ←

عمان سامانی درباره‌ی عمان سامانی

میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی ملقب به تاج الشعراء مشهور به عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان از توابع شهرستان شهرکرد استان چهارمحال و بختیاری ایران است. وی از شاعران صاحب نام و پر آوازه سالهای ۱۲۵۸ تا ۱۳۲۲ قمری است، نیاکان او همه از دری سرایان، پارسی گویان و آذری سرایان اعصار خود بوده‌ان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.