پرش به محتوای اصلی
عمان سامانی عمان سامانی

غزلیات

شمارهٔ ۴: برون نمی کنم از سر هوای صحبت دوست

برون نمی کنم از سر هوای صحبت دوست

در این هوا اگر از تن برون کنندم پوست

بنه به چشم من ای سرو دلنشین پایی

که دل نشینی سرو از ستادن لب جوست

مبین به چشم کم ای مدعی به طره یار

کمند جان من است این اگر به چشم تو موست

مبال این همه زاهد، به ورد یارب خویش

نظر نمای که ذکر قلندران یاهوست

به تیغ ناز کشد کاش، یار «عمان » را

که زندگی ابد یافت هر که کشته اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶: گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردمگر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم
  2. شمارهٔ ۷: چو دست شانه گشاید ز زلف یار گرهچو دست شانه گشاید ز زلف یار گره
همه‌ی غزلیات ←

عمان سامانی درباره‌ی عمان سامانی

میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی ملقب به تاج الشعراء مشهور به عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان از توابع شهرستان شهرکرد استان چهارمحال و بختیاری ایران است. وی از شاعران صاحب نام و پر آوازه سالهای ۱۲۵۸ تا ۱۳۲۲ قمری است، نیاکان او همه از دری سرایان، پارسی گویان و آذری سرایان اعصار خود بوده‌ان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.