پرش به محتوای اصلی
عمان سامانی عمان سامانی

غزلیات

شمارهٔ ۶: گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم

گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم

غیر از تو کس ندیدم هرجا نگاه کردم

قصد و مرادم از سیر روی تو بود لاغیر

گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم

دیدم که بود کوهی اندر برابر کاه

عفو ترا مطابق با هر گناه کردم

جز دعوی «اناالحق » نشنیدم از زبانش

گوش دل از حقیقت بر هر گیاه کردم

اثبات گشت بر من از یک نفس به «الا»

تا نفی ماسوی را با «لااله » کردم

گر شد نمد کلاهم مسکین مخوان که شاهم

در فقر پادشاهی با این کلاه کردم

بیخود نیافتم من بر آب زندگی دست

روشن ضمیر پیری هادی راه کردم

نی نی که هادی ام بود خضر زمانه نی نی

خود آب زندگی بود من اشتباه کردم

در هر قضا که رو داد او را معین گرفتم

در هر بلا که آمد او را پناه کردم

«عمان » اگر کلاهم شاهانه شد عجب نیست

دیریست با گدایی خدمت به شاه کردم

عمان سامانی درباره‌ی عمان سامانی

میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی ملقب به تاج الشعراء مشهور به عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان از توابع شهرستان شهرکرد استان چهارمحال و بختیاری ایران است. وی از شاعران صاحب نام و پر آوازه سالهای ۱۲۵۸ تا ۱۳۲۲ قمری است، نیاکان او همه از دری سرایان، پارسی گویان و آذری سرایان اعصار خود بوده‌ان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.