پرش به محتوای اصلی
عمان سامانی عمان سامانی

غزلیات

شمارهٔ ۱: کسی که گفت به گل نسبتی است روی تو را

کسی که گفت به گل نسبتی است روی تو را

فُزود قدر گل و بُرد آبروی تو را

از آن به هر چمنی جست‌وجو کنیم تو را

که تا مگر ز گلی بشنویم بوی تو را

بِهِل که شیخ به طاعت خَرَد بهشت که ما

به عالمی نفروشیم خاک کوی تو را

به هر طرف دل جمعیتی پریشان خواست

به حکمت آن که پریشان نمود موی تو را

خدای را دل ما را مُکَدَّر از چه کنی

که گاه جلوه خودش آینه است روی تو را

ز خاک کوی خرابات پا مکش «عمان»

که آب رفته نیاید دوباره جویِ تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳: آن را که به سر شور و به دل کیفیتی نیستآن را که به سر شور و به دل کیفیتی نیست
  2. شمارهٔ ۴: برون نمی کنم از سر هوای صحبت دوستبرون نمی کنم از سر هوای صحبت دوست
  3. شمارهٔ ۵: امشب در این بساط به ما عشرت شهی استامشب در این بساط به ما عشرت شهی است
  4. شمارهٔ ۶: گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردمگر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم
  5. شمارهٔ ۷: چو دست شانه گشاید ز زلف یار گرهچو دست شانه گشاید ز زلف یار گره
همه‌ی غزلیات ←

عمان سامانی درباره‌ی عمان سامانی

میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی ملقب به تاج الشعراء مشهور به عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان از توابع شهرستان شهرکرد استان چهارمحال و بختیاری ایران است. وی از شاعران صاحب نام و پر آوازه سالهای ۱۲۵۸ تا ۱۳۲۲ قمری است، نیاکان او همه از دری سرایان، پارسی گویان و آذری سرایان اعصار خود بوده‌ان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.