پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

مثنوی روز و شب

بخش ۹ - پیغام سوم شب برای روز یا خورشید

شب دگرباره رفت با سرکار

کرد بر یک جواب صد انکار

«کای به جور و ستم شده مشهور

به تو نزدیک بوده و ز تو دور

خاصه و عامه را وبال و هلاک

که کند اعتماد بر ناپاک؟

دود بی‌بهره از تو و تاریک

بایدش سوخت چون شود نزدیک

تشنگان را بسی به تفت و به تاب

کشته‌ای در طریق حج بی‌آب

تو که در دشت کربلا دیدی

که چه می‌رفت و می‌پسندیدی

گشتی آن روز یار اهل سعیر

دشت و صحرا بتافتی چو اثیر

قصد فرزند مصطفی کردی

با پیمبر چنین وفا کردی‌

چه توقع کند ز مهر تو کس‌؟

یادگار این منافقی ز تو بس»

ادامه‌ی مثنوی روز و شب

  1. بخش ۱۱ - پیغام چهارم شب به خورشیدشب دگر بار گشت آشفته
  2. بخش ۱۲ - پاسخ روز به شبروز بار دگر به جوش آمد
  3. بخش ۱۳ - پیغام پنجم شب به روزشب چو بشنید طیره گشت عظیم
  4. بخش ۱۴ - پاسخ روز به شبروز در تاب شد دگرباره
  5. بخش ۱۵ - پیغام ششم شبشب‌ِ یلدا‌سرشت‌ِ زنگی‌رنگ
  6. بخش ۱۶ - پاسخ روز یا خورشیدروز شد باز گرم و بر جوشید
  7. بخش ۱۷ - پیغام هفتم شبشب دگر باره در محاکا شد
  8. بخش ۱۸ - ملول شدن روز و آخرین پاسخ او به شبروز را دل ز شب ملال گرفت
همه‌ی مثنوی روز و شب ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.