پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

مثنوی روز و شب

بخش ۱۸ - ملول شدن روز و آخرین پاسخ او به شب

روز را دل ز شب ملال گرفت

ترک بیهوده قیل و قال گرفت

بر همین فصل اختصار نمود

دست بردی به اعتبار نمود

داد شب را ز روی طعنه جواب

که: «ز جام غرور مست خراب

کیست روشن کننده ظلمت؟

کیست صیقل دهنده عصمت؟

منم اینک به حجت روشن

گو ببینند یا تویی یا من

کعبه بر سیر من کنند قیاس

به من است احتیاج قبله‌شناس

حکم شش روز کون مشهور است

در کلام مجید مسطور است

روز محشر به شب نه معروف است

که قیامت به روز موصوف است

همه خود روز روز می‌شمرند

طالع سعد و نحس می‌نگرند

مشرق و مغرب و جنوب و شمال

من گشایم به تیغ‌ِ دشمن‌مال

شهره باشد به هر زبان نامم

نه چو تو ظالم و سیه‌کامم

گاه مهرم گه آفتاب سرور

گاه خورشید گاه چشمهٔ نور

منم القصّه نیر اعظم

مردم چشم روشن عالم

همه بگذار‌، از که کم باشم‌؟

شاہ شمس است من لقب تاشم»

این بگفت و در سخن دربست

دفع برخاست چون سخن بنشست

ادامه‌ی مثنوی روز و شب

  1. بخش ۲۰ - آشتی کردن روز با شب و مدح شاهروز چون شب به عذر سر بنهاد
  2. بخش ۲۱ - اظهار بندگی کردن شاعر در پیشگاه شاهپادشاها نزاری عاجز
  3. بخش ۲۲ - داستان میراث قطب الدین حیدرحیدر زاوه قدوه ابدال
  4. بخش ۲۳ - پایان سخناز مقالت ملالت افزاید
همه‌ی مثنوی روز و شب ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.