پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

مثنوی روز و شب

بخش ۲۳ - پایان سخن

از مقالت ملالت افزاید

قصه گر مختصر کنم شاید

یک دو بیت ار بود پسنده شاه

بس بود قصه می کنم کوتاه

نوبهاری به ماه نیسانی

نظم کردم جمادی الثانی

جشن نوروز بر مبارک فال

تسع و تسعین و ستمایه ز سال

ساختم از پی دل افروزی

تحفه ای حالیا به نوروزی

کرده ام همچو چشمه حیوان

آب روشن ز خاک تیره روان

آب و خاکش به عشق بسرشته

بیت بیتش به رمز بنوشته

بیتها جمله پانصد و پنجاه

چون بروج فلک پر انجم و ماه

نظر رأفت شهنشاهی

آنک دارد ز غیب آگاهی

دارم امید آنکه بپذیرد

لطف خود دستیار من گیرد

دولت شاه باد پاینده

تیغش از خصم سر رباینده

دایم از تخت و بخت برخوردار

دوستان شاد و دشمنان بردار

سدّ عمرش چو قاف مستحکم

روز و شب سال و مه خوش و خرم

ختم شد بر دعای دولت شاه

والسلام على رسول الله

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.