پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

مثنوی روز و شب

بخش ۲۰ - آشتی کردن روز با شب و مدح شاه

روز چون شب به عذر سر بنهاد

او هم افگند شیوه‌ای بنیاد

گفت: «هستی تو یار دیرینه

محرم روزگار دیرینه

سخنی بود در میان قایم

من و تو هر دو مدعی دایم

به نهایت رسید و غایت کار

کردی اقرار بعد چند انکار

پس به انصاف مستحق گشتی

چون سپردی به حق مُحِق گشتی

دوستار توام چرا دانی

که به روز عدوی شه مانی

نسبتی باشدت به روی سیاه

با سواد خط مبارک شاه

سر گیسوی ست پرچم او

که شبی دیگر است بر خم او

کله پرچمش چو باز شود

راست چون زلف تو دراز شود

رنگ انگور مطبخی داری

لاجرم دست و دل سخی داری

کار ما نیست جز دعاگویی

بندگی کردن و رضاجویی

دست بردار و گو به صدق آمین

ایزدت حافظ و نصیر و معین»

ادامه‌ی مثنوی روز و شب

  1. بخش ۲۲ - داستان میراث قطب الدین حیدرحیدر زاوه قدوه ابدال
  2. بخش ۲۳ - پایان سخناز مقالت ملالت افزاید
همه‌ی مثنوی روز و شب ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.