پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

مثنوی روز و شب

بخش ۱۷ - پیغام هفتم شب

شب دگر باره در محاکا شد

چون مجازات بی‌محابا شد

گفت: «شوخی و حد ببردی تو

خوش خوشم نیک برشمردی تو

من نه آنم که نسبتم کردی

سخت بی‌وقع و رتبتم کردی

یار خلوت‌نشین عشاقم

آرزومند یار مشتاقم

وقت ایشان همیشه خوش دارم

همه شب‌ْشان پیاله‌کش دارم

بر سر کویشان عسس باشم

با شکر مانع مگس باشم

گاه بر بام پاسبان باشم

گاه در خانه میزبان باشم

زخمه عود و زخمه تنبور

روی خوب و خلاصه انگور

خواهم آماده با حریف و ندیم

منکرم گو سؤال کن ز حکیم

که نخواهد سماع روحانی؟

که ننوشد شراب ریحانی؟

خال مصباح چون برافروزد

شب خلوت ز شمع من سوزد

بی حضور وجود من در جمع

ندهد هیچ روشنایی شمع

بس که خواهد که روی من بیند

شب همه شب ز پای ننشیند»

ادامه‌ی مثنوی روز و شب

  1. بخش ۱۹ - تسلیم شدن شب به آفتاب و مدح شاهشب‌ِ دامن‌دراز کوته‌رای
  2. بخش ۲۰ - آشتی کردن روز با شب و مدح شاهروز چون شب به عذر سر بنهاد
  3. بخش ۲۱ - اظهار بندگی کردن شاعر در پیشگاه شاهپادشاها نزاری عاجز
  4. بخش ۲۲ - داستان میراث قطب الدین حیدرحیدر زاوه قدوه ابدال
  5. بخش ۲۳ - پایان سخناز مقالت ملالت افزاید
همه‌ی مثنوی روز و شب ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.