پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

مثنوی روز و شب

بخش ۱۰ - پاسخ روز

روز گفت: «این چه زور و بهتان است

که ریا پیشهٔ توفتّان است

گر منافق منم‌، تو‌را چه خلل‌؟

چند از آشوب امتّان جدل

تا خدا بر که افکند تاوان

تو خود اِنَّ المُنافقین برخوان

در جهان ظلمت از نتیجه توست

نزد دانا حقیقت است و درست

آن همه ظلمت و ضلالت کرد

نتوانی به من حوالت کرد

دل تاریک آل بوسفیان

بود بر مکر و حیلت و هذیان

معرفت در میان مجال نداشت

جهلشان جز بر آن محال نداشت

سینه باید که پاک و صاف بود

رنگ ظاهر محال و لاف بود

از ضلالت چه روشنی آید؟

از سیاهی سیاهی افزاید

غیرت آن سگان بی‌آزَرم

بر دلم زد‌، شدم چو آتش گرم

کم نشد هرگز از دلم آن سوز

هم بر این آتشم چنین زان روز

دست حیلت مزن تو بر سر شاخ

در دم اژدها مرو گستاخ

نیستی مرد‌، (‌این‌) گوی این میدان

نه حریف منی یقین می‌دان»

ادامه‌ی مثنوی روز و شب

  1. بخش ۱۲ - پاسخ روز به شبروز بار دگر به جوش آمد
  2. بخش ۱۳ - پیغام پنجم شب به روزشب چو بشنید طیره گشت عظیم
  3. بخش ۱۴ - پاسخ روز به شبروز در تاب شد دگرباره
  4. بخش ۱۵ - پیغام ششم شبشب‌ِ یلدا‌سرشت‌ِ زنگی‌رنگ
  5. بخش ۱۶ - پاسخ روز یا خورشیدروز شد باز گرم و بر جوشید
  6. بخش ۱۷ - پیغام هفتم شبشب دگر باره در محاکا شد
  7. بخش ۱۸ - ملول شدن روز و آخرین پاسخ او به شبروز را دل ز شب ملال گرفت
  8. بخش ۱۹ - تسلیم شدن شب به آفتاب و مدح شاهشب‌ِ دامن‌دراز کوته‌رای
همه‌ی مثنوی روز و شب ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.