پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

مثنوی روز و شب

بخش ۸ - پاسخ روز یا خورشید به شب

روز گفتش: «چه ترّهات است این‌؟

سخن حشو بی‌حیات است این

رای تاریک تو چه رای زند‌؟

مگر اندر هزیمه نای زند

من جهان‌دار و من جهان‌تابم

بر زمین و بر آسمان تابم

هفت اقلیم آسمان دارم

در میان تخت‌گه از آن دارم

تا بود در میان هفت اقلیم

راست از هر سویی سه بخش و دو نیم

بحر و بر، طول و عرض، شیب و فراز

از همه تربیت نگیرم باز

سال تا سال طوف ملک کنم

بیخ و بنیاد جور و ظلم کنم

دارم از راه امر بار خدای

منبر شرع و دار عدل به‌پای

همه در امن و زینهار من‌اند

نیک‌خواه و سپاس‌دار من‌اند

کوه از من کمر گران دارد

از جواهر که در میان دارد

بحر از من کند خزاین پُر

در کنار سحاب ریزم دُر

خاک افسرده را بجوشانم

باغ را سرخ و سبز پوشانم

خود جهان را منم مربی و بس

چه کشم چون شب دراز نفس»

ادامه‌ی مثنوی روز و شب

  1. بخش ۱۰ - پاسخ روزروز گفت: «این چه زور و بهتان است
  2. بخش ۱۱ - پیغام چهارم شب به خورشیدشب دگر بار گشت آشفته
  3. بخش ۱۲ - پاسخ روز به شبروز بار دگر به جوش آمد
  4. بخش ۱۳ - پیغام پنجم شب به روزشب چو بشنید طیره گشت عظیم
  5. بخش ۱۴ - پاسخ روز به شبروز در تاب شد دگرباره
  6. بخش ۱۵ - پیغام ششم شبشب‌ِ یلدا‌سرشت‌ِ زنگی‌رنگ
  7. بخش ۱۶ - پاسخ روز یا خورشیدروز شد باز گرم و بر جوشید
  8. بخش ۱۷ - پیغام هفتم شبشب دگر باره در محاکا شد
همه‌ی مثنوی روز و شب ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.