پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

مثنوی روز و شب

بخش ۷ - پیغام دوم شب برای روز

باز شب داد روز را پیغام

که: «چنین بر مکش به چرخ اَعلام

من جهاندار بودم از اول

نه تو نه مه نه مشتری نه زحل

کدخدای جهان به حکم خدای

منم و من به عقل روشن‌رای

قله این بلند طارم را

یعنی این قلعه چهارم را

دیدبانی مقیم می‌بایست

چشم داری عظیم می‌بایست

بهر آن بر گماشتند ترا

تا به اکنون بداشتند ترا

گر سخن در معاملت باشد

دیده‌بان را چه منزلت باشد؟

همچو عیسی بمانده در راهی

چون کنی دعوی شهنشاهی؟

ماورای تو چند حکام‌اند

کز تو برترنشین این بام‌اند

همه بر تو محیط و مافوق‌اند

همه با تخت و افسر و طوق‌اند

نیست بالای من کسی دیگر

منم و مملکت ز من یکسر»

ادامه‌ی مثنوی روز و شب

  1. بخش ۹ - پیغام سوم شب برای روز یا خورشیدشب دگرباره رفت با سرکار
  2. بخش ۱۰ - پاسخ روزروز گفت: «این چه زور و بهتان است
  3. بخش ۱۱ - پیغام چهارم شب به خورشیدشب دگر بار گشت آشفته
  4. بخش ۱۲ - پاسخ روز به شبروز بار دگر به جوش آمد
  5. بخش ۱۳ - پیغام پنجم شب به روزشب چو بشنید طیره گشت عظیم
  6. بخش ۱۴ - پاسخ روز به شبروز در تاب شد دگرباره
  7. بخش ۱۵ - پیغام ششم شبشب‌ِ یلدا‌سرشت‌ِ زنگی‌رنگ
  8. بخش ۱۶ - پاسخ روز یا خورشیدروز شد باز گرم و بر جوشید
همه‌ی مثنوی روز و شب ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.