پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

مثنوی روز و شب

بخش ۶ - پاسخ روز به شب

با صبا گفت: «دم مزن دیگر

به رسالت قدم بزن دیگر

باز گرد از همین قدر سوی شب

که: ز نادانی تو نیست عجب

چون تویی را چه حد پایه ماست؟

خود سواد تو عکس سایه ماست

گهگهت دل که همچو رخ سیه است

روشن از عکس شمعدان مه است

شمع مه گر نکردمی روشن

کی شدی گلخن تو چون گلشن؟

روی تاریک تو چو دود تنور

در خورد راستی مقابل نور

جای تو چاه تنگ و تار بود

کنج تاریک و نفت و غار بود

هر مقامی که باز پردازم

گه‌گهش سایه بر سر اندازم

چون شود عکس من از او خالی

خلوت آباد خود کنی حالی

در غلط اوفتاده‌ای با خویش

سر و کاری نهاده‌ای با خویش

از دماغت برون کنم سودا

نگذارم که دم زنی فردا

کی چنین بودی آمر و ناهی

که مرا زیردست می‌خواهی؟

به درازی خود مشو مغرور

تیره‌تر هم نباشی از دیجور

من چنانت فرو برم به زمین

که ز من یاد ناوری پس از این

آمدم، برگ کار خویش بساز

تا قیامت ز تو نگردم باز»

خواست رخصت صبا و باز آمد

چون مشعوِذ که مهره‌باز آمد

خواند هرگونه ز آفتاب خبر

کرد شب را چو دود زیر و زبر

هر جوابی که روز باز نوشت

همچو آتش فتاد در انگشت

ادامه‌ی مثنوی روز و شب

  1. بخش ۸ - پاسخ روز یا خورشید به شبروز گفتش: «چه ترّهات است این‌؟
  2. بخش ۹ - پیغام سوم شب برای روز یا خورشیدشب دگرباره رفت با سرکار
  3. بخش ۱۰ - پاسخ روزروز گفت: «این چه زور و بهتان است
  4. بخش ۱۱ - پیغام چهارم شب به خورشیدشب دگر بار گشت آشفته
  5. بخش ۱۲ - پاسخ روز به شبروز بار دگر به جوش آمد
  6. بخش ۱۳ - پیغام پنجم شب به روزشب چو بشنید طیره گشت عظیم
  7. بخش ۱۴ - پاسخ روز به شبروز در تاب شد دگرباره
  8. بخش ۱۵ - پیغام ششم شبشب‌ِ یلدا‌سرشت‌ِ زنگی‌رنگ
همه‌ی مثنوی روز و شب ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.