پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

دستورنامه

بخش ۱۲ - یار عهد جوانی

به عهد جوانی چنان بودمی

که از سایه خود رمان بودمی

ملول از خود و از همه کس نفور

به اندوه نزدیک از انبوه دور

چنان فکرم از خویشتن می‌ربود

که آسایش از خواب و خوردم نبود

به سودا چنان مشتغل بودمی

که بی‌بهره از آب و گل بودمی

چو فرهاد شوریده در کوه و دشت

بسی گشته‌ام بشنو این سرگذشت

چه می‌گویم ار بازیابی رموز

نرفت از سرم شورِ شیرین هنوز

زمانی نبودم ز می ناگزیر

که هم پای مردست و هم دستگیر

مددگارِ فکر شبان روز من

نمودار طبع نوآموز من

چو بار موافق ندیدم چو می

شب و روز خالی نبودم ز وی

چنان با خودش هم نفس کردمی

که بی او نفس برنیاوردمی

چنان با دم من دمش در گرفت

که ملک وجودم مسخر گرفت

ولیکن به بیداد در ملک من

تصرّف نیارست کرد اهرِمن

چنانش به انصاف میداشتی

که بیگانه در ملک نگذاشتی

چو بیرون نشد حکمش از اعتدال

طبیعت به تدریج کرد احتمال

ازین پیشم این بیت اوراد بود

که بر بادم از طبع وقّاد بود

مرا راح روح اللهی دیگرست

که روحم ازو بوده در پیکرست

ادامه‌ی دستورنامه

  1. بخش ۱۴ - شهرت به شرب مدامچو مشهور گشتم به شرب مدام
  2. بخش ۱۵ - هدایت پدرپدر رحمت الله چو آگاه شد
  3. بخش ۱۶ - تبویب کتابسخن موجز و پرمعانی نکوست
  4. بخش ۱۷ - سه اندزرسه باب است هر سه مبیّن کنم
  5. بخش ۱۸ - دو تعلیمگروه سه دیگر جهان گشتگان
  6. بخش ۱۹ - حکایتیکی بود در شهرِ تون پیش ازین
  7. بخش ۲۰ - می، جوان‌مردِ نامردغرض آن که بر هرچه عادت کنی
  8. بخش ۲۱ - ادب میزبانیچو در خانه مهمان بری از پگاه
همه‌ی دستورنامه ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.