پرش به محتوای اصلی
نظیری نیشابوری نظیری نیشابوری

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۴

چمن قربانگه دنیای خونخوارست پنداری

دریغا گل که شاخ گلبنش دارست پنداری

سحر می گفت با پروانه بلبل حال و می نالید

که گل شد زود آخر شعله خارست پنداری

به سرعت آنچنان سودای بستان می شود آخر

که اطفال چمن را گل به بازارست پنداری

گل و نرگس بها بستان هر سحر مخمور می خیزند

کلید باغبان در دست خمارست پنداری

چنانم می گزد اکنون تماشای چمن کردن

که شکل غنچه بر گلبن سر مارست پنداری

نظر می بندم از گلزار و نقش یار می بینم

به چشمم هرکه غیر از یار، اغیارست پنداری

ندارد وزن، کالای دو عالم نزد سودایم

سری دارم که یوسف را خریدارست پنداری

کدامین نغمه کز رگ های جانم برنمی خیزد

همیشه مطربم را زخمه بر تارست پنداری

«نظیری » بسته بودم لب که عشق افسانه کوته کرد

سخن برداشت برقع قصه بسیارست پنداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۶گر حسن جمال تو طلبکار نبودی
  2. شمارهٔ ۵۳۷گر پای سرو و دامن یاری گرفته ای
  3. شمارهٔ ۵۳۸به توتیای رهم خون ز چشم تر چیدی
  4. شمارهٔ ۵۳۹کمند عشوه گشادی و فتنه سر دادی
  5. شمارهٔ ۵۴۰به خودبینی به جز بتگر نباشی
  6. شمارهٔ ۵۴۱سوی هرکس به عنایت نظر انداخته‌ای
  7. شمارهٔ ۵۴۲زان عنبرین کلاله که بر سر نهاده ای
  8. شمارهٔ ۵۴۳بس در وفا تأمل و تأخیر می کنی
همه‌ی غزلیات ←

نظیری نیشابوری درباره‌ی نظیری نیشابوری

محمدحسین نظیری نیشابوری (زادهٔ نیمهٔ دوم سدهٔ دهم هجری قمری در نیشابور، درگذشتهٔ ۱۰۲۱ هجری قمری در آگرهٔ هند) از شاعران مؤلف و صاحب سبک تاریخ شعر پارسی به‌شمار می‌رود که بر جریانات شعری معاصر و بعد از خود تأثیری عمیق نهاد. وی پس از گذراندن تحصیلات، به شاعری روی آورد و برای آزمودن طبع، به کاشان که از مراکز مهم شعر پار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.