پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۹۹ - کبابی

باشد آن شوخ کبابی دلبر عالیجناب

روز و شب باشد تنور او پر از سیخ کباب

آن کبابی گرم بازار است دارد اضطراب

می کند با روغن خود عشقبازان را کباب

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۱۰۱ - خیمه دوزخیمه دوز امرد که دارد آسمان را سرنگون
  2. شمارهٔ ۱۰۲ - فصاددلبر فصاد من هرگه که گردد در غضب
  3. شمارهٔ ۱۰۳ - طنبوریگفتمش با ماه طنبوری چرایی کوبکو
  4. شمارهٔ ۱۰۴ - طنبوریشوخ طنبوری شبی با من ترنم کرد و رفت
  5. شمارهٔ ۱۰۵ - زهتاببا مه زهتاب خود گفتم منم وصاف تو
  6. شمارهٔ ۱۰۶ - صابون پزدلبر صابون پز من کرد سودا را درست
  7. شمارهٔ ۱۰۷ - صابون پزشوخ صابون پز که می گویند باشد تند خو
  8. شمارهٔ ۱۰۸ - صابون پزبامه صابون پز امشب گفتگو انگیختم
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.