پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۱۰۵ - زهتاب

با مه زهتاب خود گفتم منم وصاف تو

گفت کندی روده های من زهی انصاف تو

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۱۰۷ - صابون پزشوخ صابون پز که می گویند باشد تند خو
  2. شمارهٔ ۱۰۸ - صابون پزبامه صابون پز امشب گفتگو انگیختم
  3. شمارهٔ ۱۰۹ - صابون‌فروشمه صابون‌فروشم دایما اشخار می‌جوید
  4. شمارهٔ ۱۱۰ - صابون فروشدلبر صابون فروشم دل بود حیران او
  5. شمارهٔ ۱۱۱ - بهله دوزبهله دوز امرد که باشد کیسه او پر ز مشک
  6. شمارهٔ ۱۱۲ - اسپند سوزدلبر اسپند سوزم آتشم را کرد تیز
  7. شمارهٔ ۱۱۳ - دیگ ریزگفتمش با دیگ ریز امرد بود حالت خلیل
  8. شمارهٔ ۱۱۴ - کپانیاز غم آن شوخ کپانی فغان دارم چو سنج
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.