پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

شهر آشوب

شمارهٔ ۱۰۲ - فصاد

دلبر فصاد من هرگه که گردد در غضب

خون مردم ریزد و هم خونبها سازد طلب

ادامه‌ی شهر آشوب

  1. شمارهٔ ۱۰۴ - طنبوریشوخ طنبوری شبی با من ترنم کرد و رفت
  2. شمارهٔ ۱۰۵ - زهتاببا مه زهتاب خود گفتم منم وصاف تو
  3. شمارهٔ ۱۰۶ - صابون پزدلبر صابون پز من کرد سودا را درست
  4. شمارهٔ ۱۰۷ - صابون پزشوخ صابون پز که می گویند باشد تند خو
  5. شمارهٔ ۱۰۸ - صابون پزبامه صابون پز امشب گفتگو انگیختم
  6. شمارهٔ ۱۰۹ - صابون‌فروشمه صابون‌فروشم دایما اشخار می‌جوید
  7. شمارهٔ ۱۱۰ - صابون فروشدلبر صابون فروشم دل بود حیران او
  8. شمارهٔ ۱۱۱ - بهله دوزبهله دوز امرد که باشد کیسه او پر ز مشک
همه‌ی شهر آشوب ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.