پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۱

شد مدتی که بخت نسازد مدد مرا

افگنده روزگار به فکر ابد مرا

در سینه نیست کینه ز اهل حد مرا

غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا

نزدیک می کند به خدا دست رد مرا

تا ناله از لب من مخمور شد بلند

از شیشه ها نوای دم صور شد بلند

امشب ز من ترانه مقصود شد بلند

کیفیتم ز باده انگور شد بلند

چندان که زد به فرق حوادث لگد مرا

خون می چکد چو مرغ کباب از نظاره ام

شرمنده است پرتو مه از ستاره ام

گردیده آب زهره برق از شراره ام

چون لعل اگر چه در جگر سنگ خاره ام

از نور آفتاب مدد می رسد مرا

خلوت نشین میکده را پاره شد لباس

دایم تهیست خانه آزاده از پلاس

از خانقاه شیخ برآمد به صد اساس

شد جوش خلق پرده چشم خداشناس

غافل ز بحر کرد هجوم زبد مرا

تا بسته ام به فکر سخن سیدا میان

چون شمع انجمن شده ام آتشین زبان

داد امتیاز شعر مرا کلک نکته دان

صایب میان تازه خیالان اصفهان

بس باشد این غزل گل روی سبد مرا

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۳با حریفان می روی در باغ مسکن می کنی
  2. شمارهٔ ۴بر سر کوی تو ای شوخ عسس بسیار است
  3. شمارهٔ ۵می نشینی روز و شب با مردم غافل چرا
  4. شمارهٔ ۶روزه محمل بست و دارم آه و افغان چون جرس
  5. شمارهٔ ۷دلا ز بزم حریفان چو غنچه پنهان باش
  6. شمارهٔ ۸تا مرا گوشه نشین کرد غم تنهایی
  7. شمارهٔ ۹مدتی بود ما را با تو دلگشائی هاست
  8. شمارهٔ ۱۰می وصل دادم از کف غم دردسر گرفتم
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.