پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۲۴۸

بستم سر خم باده و بوی برفت

آن بوی بهر ره و بهر کوی برفت

خون دلها ز بوش چون جوی برفت

زان سوی که آمد به همان سوی برفت

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۲۵۰بگرفت دلت زانکه ترا دل نگرفت
  2. رباعی شمارهٔ ۲۵۱پی بر به جهانی که چو خون در رگ ماست
  3. رباعی شمارهٔ ۲۵۲بیچاره‌تر از عاشق بیصبر کجاست
  4. رباعی شمارهٔ ۲۵۳بی‌دیده اگر راه روی عین خطاست
  5. رباعی شمارهٔ ۲۵۴بیرون ز تن و جان و روان درویش است
  6. رباعی شمارهٔ ۲۵۵بیرون ز جهان کفر و ایمان جائیست
  7. رباعی شمارهٔ ۲۵۶بیرون ز جهان و جان یکی دایهٔ ماست
  8. رباعی شمارهٔ ۲۵۷بی‌یار نماند هرکه با یار بساخت
همه‌ی رباعیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.