پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۹

مستی سلامت می‌کند، پنهان پیامت می‌کند

آن کاو دلش را برده‌ای، جان هم غلامت می‌کند

ای نیست کرده هست را، بشنو سلامِ مست را

مستی که هر دو دست را پابندِ دامت می‌کند

ای آسمانِ عاشقان! ای جانِ جانِ عاشقان!

حسنت میانِ عاشقان نک دوستکامت می‌کند

ای چاشنیِّ هر لبی! ای قبلهٔ هر مذهبی!

مه پاسبانی هر شبی بر گِردِ بامت می‌کند

آن کاو ز خاک اَبدان کند، مر دود را کیوان کند

ای خاک تن! وی دود دل! بنگر کدامت می‌کند

یک لحظه‌ات پَر می‌دهد، یک لحظه لنگر می‌دهد

یک لحظه صبحت می‌کند، یک لحظه شامت می‌کند

یک لحظه می‌لرزاندت یک لحظه می‌خنداندت

یک لحظه مستت می‌کند یک لحظه جامت می‌کند

چون مهره‌ای در دستِ او، گه باده و گه مستِ او

این مهره‌ات را بشکند، والله تمامت می‌کند

گه آن بُوَد، گه این بُوَد، پایان تو تمکین بُوَد

لیکن بدین تلوین‌ها مقبول و رامت می‌کند

تو نوح بودی مدّتی، بودت قدم در شدّتی

مانندهٔ کشتی کنون بی‌پا و گامت می‌کند

خامش کن و حیران نشین، حیرانِ حیرت‌آفرین

پخته‌سخن مردی ولی گفتارْ خامت می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۱صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۲بی گاه شد بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شد
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۳یار مرا می‌نهلد تا که بخارم سر خود
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۴ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۵بی تو به سر می نشود با دگری می‌نشود
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۶هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۷سجده کنم پیشکش آن قد و بالا، چه شود؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۸چشم تو ناز می‌کند ناز جهان تو را رسد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.