پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۸

گر آتش دل برزند بر مؤمن و کافر زند

صورت همه پران شود گر مرغ معنی پر زند

عالم همه ویران شود جان غرقه طوفان شود

آن گوهری کو آب شد آن آب بر گوهر زند

پیدا شود سر نهان ویران شود نقش جهان

موجی برآید ناگهان بر گنبد اخضر زند

گاهی قلم کاغذ شود کاغذ گهی بیخود شود

جان خصم نیک و بد شود هر لحظه‌ای خنجر زند

هر جان که اللهی شود در لامکان پیدا شود

ماری بود ماهی شود از خاک بر کوثر زند

از جا سوی بی‌جا شود در لامکان پیدا شود

هر سو که افتد بعد از این بر مشک و بر عنبر زند

در فقر درویشی کند بر اختران پیشی کند

خاک درش خاقان بود حلقه درش سنجر زند

از آفتاب مشتعل هر دم ندا آید به دل

تو شمع این سر را بهل تا باز شمعت سر زند

تو خدمت جانان کنی سر را چرا پنهان کنی

زر هر دمی خوشتر شود از زخم کان زرگر زند

دل بیخود از باده ازل می‌گفت خوش خوش این غزل

گر می فروگیرد دمش این دم از این خوشتر زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۰مستی سلامت می‌کند پنهان پیامت می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۱صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بود
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۲بی گاه شد بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شد
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۳یار مرا می‌نهلد تا که بخارم سر خود
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۴ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۵بی تو به سر می نشود با دگری می‌نشود
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۶هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۷سجده کنم پیشکش آن قد و بالا، چه شود؟
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.