پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹

با تو حیات و زندگی بی‌تو فنا و مردنا

زانک تو آفتابی و بی‌تو بود فسردنا

خلق بر این بساط‌ها بر کف تو چو مهره‌ای

هم ز تو ماه گشتنا هم ز تو مهره بردنا

گفت دمم چه می‌دهی دم به تو من سپرده‌ام

من ز تو بی‌خبر نیم در دم دم سپردنا

پیش به سجده می‌شدم پشت خمیده چون شتر

خنده زنان گشاد لب گفت درازگردنا

بین که چه خواهی کردنا بین که چه خواهی کردنا

گردن دراز کرده‌ای پنبه بخواهی خوردنا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا
  2. غزل شمارهٔ ۵۲چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما
  3. غزل شمارهٔ ۵۳عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
  4. غزل شمارهٔ ۵۴از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها
  5. غزل شمارهٔ ۵۵شب قدر است جسم تو کز او یابند دولت‌ها
  6. غزل شمارهٔ ۵۶عطارد مشتری باید‌، متاع آسمانی را
  7. غزل شمارهٔ ۵۷مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
  8. غزل شمارهٔ ۵۸رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.