پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۴۲

حکم نو کن که شاه دورانی

سکه تازه زن که سلطانی

حکم مطلق تو راست در عالم

حاکمان قالب‌اند و تو جانی

آن چه شاهان به خواب می‌جستند

چون مسلم شدت به آسانی

همه مرغان چو دانه چین تواند

تو همایی میان مرغانی

بر سر آمد رواق دولت تو

ز آن که تو صاف صاف انسانی

برتر آید ز جان ملک و ملک

گر دهی دل به روح حیوانی

شرط‌ها را ز عاشقان برگیر

که تو احوال شان همی‌دانی

دام‌ها را ز راه شان بردار

خواه تقدیر و خواه شیطانی

تا شوم سرخ رو در این دعوی

که تو چون حق لطیف فرمانی

شمس تبریز رحمت صرفی

ز آن که سر صفات رحمانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۴۴بحر ما را کنار بایستی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۴۵آوخ آوخ چو من وفاداری
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۴۶ای دلزار محنت و بلا داری
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۴۷ساقیا ساقیا روا داری
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۴۸تا شدستی امیر چوگانی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۴۹مستم از باده‌های پنهانی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۵۰من مرید توَم مراد توی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۵۱چند اندر میان غوغایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.