پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۳۹

صنما خرگه توم که بسازی و برکنی

قلمی‌ام به دست تو که تراشی و بشکنی

منم آن شقه علم که گهم سرنگون کنی

و گهی بر فراز کوه برآری و برزنی

منم آن ذره هوا که در این نور روزنم

سوی روزن از آن روم که تو بالای روزنی

هله ذره مگو مرا چو جهان گیر خود مرا

دو جهان بی‌تو آفتاب کجا یافت روشنی

همگی پوستم هله تو مرا مغز نغز گیر

همه خشک‌اند مغزها چو نبخشی تو روغنی

اگرم شاه و بی‌توام چه دروغست ما و من

و گرم خاک و با توام چه لطیفست آن منی

به تو نالم تو گوییم که تو را دور کرده‌ام

که ببینم در این هوا که تو ذره چه می‌کنی

به یکی ذره آفتاب چرا مشورت کند

تو بکش هم تو زنده کن بکن ای دوست گردنی

تو چه می داده‌ای به دل که چپ و راست می‌فتد

و گهی نی چپ و نه راست و نه ترس و نه ایمنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۴۱ای خجل از تو شکر و آزادی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۴۲حکم نو کن که شاه دورانی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۴۳مستی و عاشقانه می‌گویی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۴۴بحر ما را کنار بایستی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۴۵آوخ آوخ چو من وفاداری
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۴۶ای دلزار محنت و بلا داری
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۴۷ساقیا ساقیا روا داری
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۴۸تا شدستی امیر چوگانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.