پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۵۹

چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی

که عشق سلطنت است و کمال و خودکامی

پلنگ عشق چه ترسد ز رنگ و بوی جهان

نهنگ فقر چه ترسد ز دوزخ آشامی

چگونه باشد عاشق ز مستی آن می

که جام نیز ز تیزیش گم کند جامی

چه جای خاک که بر کوه جرعه‌ای برریخت

هزار عربده آورد و شورش و خامی

تو جام عشق چه دانی چو شیشه دل باشی

تو دام عشق چه دانی چو مرغ این دامی

ز صاف بحر نگویم اگر کفش بینی

مثال زیبق بر هیچ کف نیارامی

ملول و تیره شدی مر صفاش را چه گنه

نبات را چه جنایت چو سرکه آشامی

که خاک بر سر سرکا و مرد سرکه فروش

که شهد صاف ننوشد ز تیره ایامی

به من نگر که در این بزم کمترین عامم

ز بیخودی نشناسم ز خاص تا عامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۶۱اگر تو یار نداری، چرا طلب نکنی؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۶۲اگر تو مست شرابی چرا حشر نکنی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۶۳به هر دلی که درآیی چو عشق بنشینی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۶۴ز بامداد دلم می‌پرد به سودایی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۶۵شدم به سوی چه آب همچو سقایی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۶۶رسید ترکم با چهره‌های گل وردی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۶۷تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۶۸فرست باده جان را به رسم دلداری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.