پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰

ای فصل باباران ما برریز بر یاران ما

چون اشک غمخواران ما در هجر دلداران ما

ای چشم ابر این اشک‌ها می‌ریز همچون مشک‌ها

زیرا که داری رشک‌ها بر ماه رخساران ما

این ابر را گریان نگر وان باغ را خندان نگر

کز لابه و گریه پدر رستند بیماران ما

ابر گران چون داد حق از بهر لب خشکان ما

رطل گران هم حق دهد بهر سبکساران ما

بر خاک و دشت بی‌نوا گوهرفشان کرد آسمان

زین بی‌نوایی می‌کشند از عشق طراران ما

این ابر چون یعقوب من وان گل چو یوسف در چمن

بشکفته روی یوسفان از اشک افشاران ما

یک قطره‌اش گوهر شود یک قطره‌اش عبهر شود

وز مال و نعمت پر شود کف‌های کف خاران ما

باغ و گلستان ملی اشکوفه می‌کردند دی

زیرا که ابریق از پگه خوردند خماران ما

بربند لب همچون صدف مستی میا در پیش صف

تا بازآیند این طرف از غیب هشیاران ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی
  2. غزل شمارهٔ ۳۳مِی دِه گزافه ساقیا، تا کم شود خوف و رجا
  3. غزل شمارهٔ ۳۴ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
  4. غزل شمارهٔ ۳۵ای یار ما، دل‌دار ما، ای عالم اسرار ما
  5. غزل شمارهٔ ۳۶خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگر بار بیا
  6. غزل شمارهٔ ۳۷یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
  7. غزل شمارهٔ ۳۸رستم از این نفْس و هوا زنده بلا مرده بلا
  8. غزل شمارهٔ ۳۹آه که آن صدر سرا می‌ندهد بار مرا
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.