پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹

آه که آن صدر سرا می‌ندهد بار مرا

می‌نکند محرم جان محرم اسرار مرا

نغزی و خوبی و فرش آتش تیز نظرش

پرسش همچون شکرش کرد گرفتار مرا

گفت مرا مهر تو کو رنگ تو کو فر تو کو

رنگ کجا ماند و بو ساعت دیدار مرا

غرقه جوی کرمم بنده آن صبحدمم

کان گل خوش بوی کشد جانب گلزار مرا

هر که به جوبار بود جامه بر او بار بود

چند زیانست و گران خرقه و دستار مرا

ملکت و اسباب کز این ماه رخان شکرین

هست به معنی چو بود یار وفادار مرا

دستگه و پیشه تو را دانش و اندیشه تو را

شیر تو را بیشه تو را آهوی تاتار مرا

نیست کند هست کند بی‌دل و بی‌دست کند

باده دهد مست کند ساقی خمار مرا

ای دل قلاش مکن فتنه و پرخاش مکن

شهره مکن فاش مکن بر سر بازار مرا

گر شکند پند مرا زفت کند بند مرا

بر طمع ساختن یار خریدار مرا

بیش مزن دم ز دوی دو دو مگو چون ثنوی

اصل سبب را بطلب بس شد از آثار مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱شمع جهان دوش نَبُد نور تو در حلقه ما
  2. غزل شمارهٔ ۴۲کار تو داری صنما قدر تو باری صنما
  3. غزل شمارهٔ ۴۳کاهل و ناداشت بُدم کام درآورد مرا
  4. غزل شمارهٔ ۴۴در دو جهان لطیف و خوش، همچو امیر ما کجا
  5. غزل شمارهٔ ۴۵با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا
  6. غزل شمارهٔ ۴۶دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را
  7. غزل شمارهٔ ۴۷ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
  8. غزل شمارهٔ ۴۸ماهِ درست را ببین کاو بشکست خواب ما
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.