پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۷۷

هر روز بامداد درآید یکی پری

بیرون کشد مرا که ز من جان کجا بری

گر عاشقی نیابی مانند من بتی

ور تاجری کجاست چو من گرم مشتری

ور عارفی حقیقت معروف جان منم

ور کاهلی چنان شوی از من که برپری

ور حس فاسدی دهمت نور مصطفی

ور مس کاسدی کنمت زر جعفری

محتاج روی مایی گر پشت عالمی

محتاج آفتابی گر صبح انوری

از بر و بحر بگذر و بر کوه قاف رو

بر خشک و بر تری منشین زین دو برتری

ای دل اگر دلی دل از آن یار درمدزد

وی سر اگر سری مکن این سجده سرسری

چون اسب می‌گریزی و من بر توام سوار

مگریز از او که بر تو بود کان بود خری

صد حیله گر تراشی و صد شهر اگر روی

قربان عید خنجر الله اکبری

خاموش اگر چه بحر دهد در بی‌دریغ

لیکن مباح نیست که من رام یشتری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۷۹هر روز بامداد طلبکار ما توی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۸۰آن لحظه کآفتاب و چراغ جهان شوی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۸۱ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۸۲ای ساقیی که آن می احمر گرفته‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۸۳ای ساقیی که آن می احمر گرفته‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۸۴ای مرغ گیر دام نهانی نهاده‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۸۵مه طلعتی و شهره قبایی بدیده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۸۶ای عشق کز قدیم تو با ما یگانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.