پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۸۵

مه طلعتی و شهره قبایی بدیده‌ای

خوبی و آتشی و بلایی بدیده‌ای

چشمی که مستتر کند از صد هزار می

چشمی لطیفتر ز صبایی بدیده‌ای

دولت شفاست مر همه را وز هوای او

دولت پیش دوان که شفایی بدیده‌ای

سایه هماست فتنه شاهان و این هما

جویای شاه تا که همایی بدیده‌ای

ای چرخ راست گو که در این گردش آن چنان

خورشیدرو و ماه لقایی بدیده‌ای

ای دل فنا شدی تو در این عشق یا مگر

در عین این فنا تو بقایی بدیده‌ای

هر گریه خنده جوید و امروز خنده‌ها

با چشم لابه گر که بکایی بدیده‌ای

جان را وباست هجر تو سوزان آن لطف

مهلکتر از فراق وبایی بدیده‌ای

تو خاک آن جفا شده‌ای وین گزاف نیست

در زیر این جفا تو وفایی بدیده‌ای

شاهی شنیده‌ای چو خداوند شمس دین

تبریز مثل شاه تو جایی بدیده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۸۷ای جان و ای دو دیده بینا چگونه‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۸۸هر چند شیر بیشه و خورشیدطلعتی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۸۹رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۹۰جان خاک آن مهی که خداش است مشتری
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۹۱ای عشق پرده در که تو در زیر چادری
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۹۲ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۹۳شاها بکش قطار که شهوار می‌کشی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۹۴ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.