پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۸۶

ای عشق کز قدیم تو با ما یگانه‌ای

یک یک بگو تو راز چو از عین خانه‌ای

از بیم آتش تو زبان را ببسته‌ایم

تا خود چه آتشی تو و یا چه زبانه‌ای

هر دم خرابیی است ز تو شهر عقل را

باد چراغ عقلی و باده مغانه‌ای

یا دوست دوستی تو و یا نیک دشمنی

یا در میان هر دو تو شکل میانه‌ای

گویند عاقلان دم عاشق فسانه‌ای است

شب روز کن چرایی اگر تو فسانه‌ای

ای آنک خوبی تو نشانید فتنه‌ها

عشق تو است فتنه و تو خود نشانه‌ای

ای شاه شاه و مفخر تبریز شمس دین

نور زمینیان و جمال زمانه‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۸۸هر چند شیر بیشه و خورشیدطلعتی
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۸۹رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۹۰جان خاک آن مهی که خداش است مشتری
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۹۱ای عشق پرده در که تو در زیر چادری
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۹۲ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۹۳شاها بکش قطار که شهوار می‌کشی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۹۴ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۹۵اندر میان جمع چه جان است آن یکی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.